این 3 احساس را با عشق اشتباه نگیرید!

عشق حسي بسيار زيرک است. خيلي چيزها هست که دقيقاَ حسي شبيه به عشق دارد اما خيلي از آن دور است. عشق واقعي به زمان نياز دارد و يک شبه اتفاق نميافتد. در زير به سه چيزي اشاره ميکنيم که اکثر افراد آنها را با عشق اشتباه ميگيرند.
*شهوت
شهوت حسي است که معمولاً با عشق در نگاه اول اشتباه گرفته ميشود. حس شديد و ناگهاني جذب شدن به سمت کسي است که او را خوب نميشناسيد. به اين دليل با عشق اشتباه گرفته ميشود که جاذبه آن بسيار زياد است.
احساساتي که با شهوت در فرد ايجاد ميشود، واقعي به نظر ميرسد اما برمبناي خيال است. براي اينکه عاشق کسي باشيد، بايد او را خوب بشناسيد اما خيليها بااينکه براي هم کاملاً غريبه هستند، در دام شهوت گرفتار ميشوند. چيزي که در شهوت افراد را اسير خود ميکند، خيال اين است که چه خواهد شد و فرد در آن هيجان گم ميشود.
اين افراد که شديداً گرفتار جاذبه فيزيکي شدهاند به هيچ وجه نميتوانند از هم دور شوند. مدام به هم فکر ميکنند و هميشه درمورد هم حرف ميزنند. شهوت احساسي شاد است که با شور و جاذبه همراه ميشود. اگر درمورد اينگونه مسائل کمتجربه هستيد، احتمال اينکه شهوت را با عشق اشتباه بگيريد بسيار زياد است.
تفاوت عشق با شهوت دقيقاً مثل تفاوت روز و شب است. شهوت در مراحل اوليه يک رابطه اتفاق ميافتد که افراد هنوز خوب همديگر را نميشناسند. شهوت برمبناي خيال پايهگذاري ميشود و خيال و واقعيت هيچوقت با هم جور نميآيد.
بااينکه جاذبه جسمي يکي از مولفههاي اصلي هر رابطه عاشقانه است، اما عشق فقط به آن محدود نميشود. اگر رابطهاي فقط بر مبناي جاذبه فيزيکي باشد، پس بر مبناي شهوت است. اينکه واقعاً عاشق همديگر باشيد زمان ميبرد و فقط نميتواند بر پايه جذابيت فيزيکي باشد.
*علاقه وسواسي
علاقه وسواسي معمولاً به اين دليل با عشق اشتباه گرفته ميشود که مردم معمولاً احساسات بي اساس خود را تحليل منطقي ميکنند. آنها تصور ميکنند که اگر فردي مدام در ذهنشان است پس حتماً عاشقش هستند. علاقه وسواسي شبيه به شهوت است اما خيلي از آن گمراهکنندهتر و مخربتر. بااينکه شهوت وقتي افراد کمکم با هم آشنا ميشوند، محو شده و از بين ميرود اما علاقه وسواسي همچنان ميماند.
هرچه زمان و تلاش بيشتري را صرف يک علاقه وسواسي ناسالم کنيد، اين علاقه بيشتر و بيشتر خواهد شد. افراديکه گرفتار اين حس ميشوند معمولاً تا جايي پيش ميروند که کمکم خودشان را فراموش ميکنند. از دست دادن هويت فردي چرخه شومي از رفتار ايجاد ميکند که باعث ميشود فرد بيشتر و بيشتر به طرفمقابل خود وابسته شده و خود را نابود کند.
حتي عشق يکطرفه هم ميتواند به علاقه وسواسي تخريبکننده تبديل شود. وقتي فردي باور دارد در رابطهاي است که اصلاً وجود ندارد، يا فردي انرژي بيشتري را نسبت به ديگري در رابطه صرف ميکند، پايه و اساس علاقه وسواسي شکل ميگيرد.
عشق واقعي به افراد کمک ميکند رشد کنند اما علاقه وسواسي تضعيفکننده است. اگر تصور ميکنيد خودتان را گم کردهايد، اگر هميشه سعي داريد طرفتان را خوشنود کنيد درحاليکه او مثل شما رفتار نميکند. و اگر ميبينيد که همه تصميمات زندگيتان را براساس احساسات و نيازهاي آن فرد ميگيريد، احتمالاً گرفتار علاقه وسواسي شدهايد.
*روابط برگشتي
رابطه برگشتي رابطهاي است که خيلي زود بعد از تمام شدن يک رابطه ديگر شروع ميشود. چنين روابطي ندرتاً براساس عشق هستند و افراد براي از بين بردن حس تنهايي بعد از تمام شدن رابطه قبلي به سراغ آن ميروند.
رابطه برگشتي به اين دليل حسي شبيه به عشق دارد که فردي که آن را تجربه ميکند، دوست دارد عاشق باشد. آنها به امن بودن در يک رابطه عاشقانه عادت کردهاند و دوست دارند دوباره آن امنيت را احساس کنند. خودشان را متقاعد ميکنند که عاشق هستند درحاليکه درواقعيت امنيت و راحتي رابطه قبلي را از دست دادهاند.
اگر يک رابطه قديمي مدام جلو پيشرفت يک رابطه جديد را ميگيرد ميتواند به اين معنا باشد که آن رابطه درحال برگشتن است. وقتي کسي درگير برگشت رابطه شده است، به طور کامل رابطه قبلي را تمام نکرده است. هنوز هم سعي در حل مسائل و مشکلات حلنشده رابطه قبلي دارد. روابط برگشتي حسي شبيه به عشق دارند اما هنوز تحتتاثير احساسات ناراحتکننده رابطه قبلي است.

